اعترافات خنده دار

اعتراف های جالب

ریا میگه:اعتراف میکنم تو زمان بچگیم رفتم تو حیلط خونمون به زور یه مورچه پیدا کردم. اومدم به مامانم گفتم این مورچه ی منه، میخوام بزرگش کنم از این به بعد واسه اینم غذا درست کن . علی میگه:خیلی جالبه ولی من نمی تونم خاطرمو بگم چون بی ادبیه سوگند میگه:اعتراف می کنم یه بار تو بچگی رفتم یه بسته رشته آش بخرم…برگشتم به فروشنده هه گفتم یه بسته آشه رشته بدین:) فیروزه میگه:اعتراف می کنم تو بچگی از خواهر کوچیکم اونقدر عصبانی شدم منم گهوارشو تند تند تکون دادم اونم خودشو خیس کرد erfan میگه:اعتراف می کنم که روی کاغذنوشتم این خر به فروش میرسد و روی کت دوستم چ

ادامه مطلب ...
اعترافات جالب طنز

اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد می شم اسم تابلو مغازه ها رو می. خونم. اگه تو ماشینم باشم سعی می کنم همه رو بخونم اگه نشه یه جورایی. وجدان درد می گیرم !. این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود. تابلوی مغازه ها رو بخونین تا روخونی تون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!. ***************************************. اعتراف می کنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو می گیرم. جلویه اون نوار سبزه تا به اون برسه بعد که یکم می ره جلو خر کیف م. یشم می گم ایول بدو بدو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده. !. *************************************.

ادامه مطلب ...
اعترافات باحال و خنده دار

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !. اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !. اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت می

ادامه مطلب ...
اعترافات وسوتی های خنده دار

سمی: توی دانشگاه باید کنفرانس می‌دادمیکی از بچه ها خیلی مزه پرونی میکرد جوری که همه شاکی شده بودنمنم جلوی چشای از گرد استاد اخراجش کردماستاد بیچاره رنگش مث گچ سفید شد و تا آخر جلسه میون صحبتم نپریدsara: یه بار با دخترخالم کلی از فروشگاه خرید کرده بودیم و وسیله برای برگشت نداشتیم. تاکسی هم گیرمون نیومد پس ناچار سوار اتوبوس شدیم. اول بسم الله که دخترخالم زحمت کشید حلب ۵ کیلویی روغن رو انداخت رو پای یه خانومه!!! یه اتوبوس به ما نگاه می کردن بعد موبایل من زنگ زد اینقدر وسیله زیاد بود و حول هم شده بودیم دستمو کردم تو کیفم و به جای موبایل آیینه مو

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار (از دستش ندی!)

دوران دبیرستان بود ساعت ورزش همه با لباس گرم کن تو حیاط ورزش میکردیم چند وقتی بود مد شده بود از پشت میرفتیم شلوار بچه ها رو میکشیدیم پایین یه روز از بخت بد ما لباس علی دوستم دقیقأ شبیه معلم بود از پشت رفتم شلوارشو کشیدم پایین یک لحظه همه سکوت کردن و هیچکی نخندید معلم خیلی آهسته صورتشو برگردوند وای داشتم میمردم چه حس بدی بود از ترس سریع شلوارشو کشیدم بالا و پا به فرار گذاشتم تا خونمون دویدم! فرداش دهنمو سرویس کردن انضباطم ۱۵ شد و نمره ورزش با التماس ۱۰چندسال پیش یه روزمنزل عموم بودم دخترعموم که ۳سال از من کوچکتره گفت من حلوا دلم میخواد بیاباهم د

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار ایرانی ها

bahram: چند سال قبل که داداشم کلاس اول بوده خانم معلمشون یه برگه به همه بچه ها میده و میگه امضا ولی رو بگیرین تا ببرمتون اردو . این داداش ما هم برگه رو میبره یه راست میده به بغال سر کوچه مون که اسمش ولی ا… بوده و میگه آقا ولی خانممون گفته اینو امضا کن میخوام برم اردو !!!ایمان: کلاس اول دبستان بودم واولین برگه ی امتحان را گرفتم بعدازواردکردن نام برای واردکردن نام خانوادگی اسم همه ی اعضای خانواده رابه جای فامیلم واردکردم. محمد ف: این خاطره ای رو که تعریف میکنم عین حقیقته…اعتراف میکنم سوم دبیرستان که بودم از کتک زدن دانش آموز توسط معلم هامون و س

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار بسیار جالب

اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم. اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود. اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به

اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار شما اعترافات خنده دار من

ادامه مطلب ...
سوتی ها و خاطرات فوق خنده دار

دخترم برای اولین بار با دوستش رفته بود پارک،منم دوربین بدست اونور خیابون از تو ماشین می‌‌پاییدمشیهو دیدم تلفنم زنگ زد،ورداشتم دیدم دخترم میگه : جدی می‌خوای تا دو ساعت آینده همونجا واییسی نگام کنی‌؟؟؟. رفتم حموم دوش بگیرم لباسامو که در آوردم دیدم ی سوسک رو دیوار حمومه دمپایی برداشتم بزنم رفت لای در. درو باز کردم دیدم داره میره تو اتاق. خلاصه پریدم بیرون و زدمش(موقع زدن هم ی فحش بد بهش دادم). یهو سرمو بلند کردم دیدم من لخت و بابام وایستاده داره با تعجب نگام میکنه . ! سوتی استاد دانشگاهمونما دانشجوی محیط زیست هستیم. تو کلاسمون دختری بود که خیل

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم یکی از معضلات بچگی این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد. اعتراف میکنم وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن. اعتراف می کنم بچه بودم از خواب که بیدار میشدم چشمام که قی میکرد از مامانم میپرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پامیشم توش آشغال

اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار شما اعترافات خنده دار من

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار مردم

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود . بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی میکرد از مامانم میپرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پامیشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی شبا شیطون میاد پی پی میکنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی میاد بری*ه تو چشمام. اسکل بودمچند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!. اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندیداومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!مامان گفت نوید کیه؟گفتم: پسر آقای …گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویدهچند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشت

اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار شما اعترافات خنده دار من

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!اعتراف می کنم که: به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه . . . اعتراف می کنم که: امشب بعد از ۱ سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم.

اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار شما اعترافات خنده دار من

ادامه مطلب ...
اعتراف های جالب مردم

یه خانومی تو فامیلمون هست خدای سوتیه. یه روز تو ماشین بودیمیه دفعه گفت:بچه ها نگاه اون ماشین سبزه …. کدوم ؟کدوم؟…همون سبز پروفسوریه دیگهاینقدر خندیدیم که نفسمون بند اومده بود فرستنده: محبوبه منصوریسرکلاس استاد پرده ویدئو پروزکتور روتا آخر پایین نکشیده بود پایین اسلاید که افتاده بود روتخته سیاه معلوم نبود یه دختره گفت استاد شرمنده اما اگه ممکنه کامل بکشید پایین از اینجا خوب معلوم نیست……فرستنده:پسر دیوونهاومدم به دوستم بگم خود گویی و خود خندی، گفتم خود گ. و. ز. ی و خود خندی! عجیب ضایع شدم!فرستنده:زهراتوی ماشین من و خواهرم و سه تا دختر عمه ام داشت

ادامه مطلب ...
اعترافات احمقانه خنده دار جدید

یــه بـار مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـه هـا رفـتـیـم بـیـرون…. حـالا صـدای ضـبـط تـا آخـر زیـاد هـمـه هـم داشـتـیـم مـی رقـصـیـدیـم تـو مـاشـیـن,خـلاصـه یـهـو یــه افـسـرِ جـلـومـون رو گـرفـت گـفـت بـزن بـغـل…مـنـم به بـچـه هـا گـفـتـم ادای ایـن بـچـه بـاحـالا و بـا مـعـرفـتـها رو در بـیـاریـن بـیـخیال شـه جـریـمـه نـکـنـهخـلاصـه پـلـیـسـه گـفـت ایـن چـه وضـع رانـنـدگـیـه؟مـاشـیـن بـایـد بـخـوابـه پـارکیـنـگ!!!یــهـو مـنـم قـاطـی کـردم گـفـتـم مـیـدونـی مـن کـیـم؟؟؟اصـلا حـواسـت هـسـت بـا کـی داری حـرف مـیزنـی؟بـگـم کـیـم ؟؟؟بــــــگــــ

ادامه مطلب ...
اعترافات خنده دار شما

عماد راشدی : کلاس سوم ابتدایی بعد از خوندن درس ” برادران رایت ” ، یه روز که هیچکی خونمون نبود مغزم رو بکار انداختم رفتم رو پشت بوم و یه موتور کولر آبی به خودم بستم و دوتا کارتن پهن گرفتم دستم و از رو پشت بوم پریدم پایین ! واسه خونوادم نامه خدافظی گذاشته بودم مقصدم هم آبادان بود !انصافا ! عین مومیاییا رفتم تو گچ عاطفه : بچه بودم تازه کامپیوتر خریده بودیم ، داداشم هم کلی وارد بود . گفت :من پسورد میذارم تو نتونی بری فضولی کنی و همه چی رو به گند بکشی !پسورد رو زد . منم بلند خندیدم و گفتم ههههههه هههههه من که رمز رو دیدم !گفت : بگو چیه ؟گفتم ۶ تا

ادامه مطلب ...
اعترافات جالب خنده دار

اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه‌ام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!!اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!اعتراف یکی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت

ادامه مطلب ...
اعترافات جدید طنز

۱- اعتراف می کنم یه بار تو ابتدایی املا را ۱۱ گرفتم. خانواده باید زیر برگه را امضا می کردن و ما نشون معلم می دادیم. من هم نمی خواستم همین زیر برگه را با دست خط بچگانه خودم امضا کردم زیرشم نوشتم… ملاهزه شد…۲- اعتراف می کنم بچه که بودم تو دیکته مردود می شدم و برگه دیکته رو زیر فرش قایم می کردم. مامانم هم پیداش می کرد و تنبیه می شدم. بعدش من باز دیکته کم می شدم و می بردم زیر فرش قایم می کردم. نمیدونم یا خیلی دوست داشتم کتک بخورم یا اینقدر خنگ بودم که فکر می کردم دفعه قبل هم که مادرم پیداش کرد اتفاقی بوده. ۳- اعتراف می کنم دوران طفولیت یکی از

ادامه مطلب ...
اعتراف های خنده دار جدید

***اعتراف می کنم یه بار از مسیری پیاده داشتم می رفتم خونه دوستم، رسیدم سر کوچشون دیدم ورود ممنوعه. رفتم از یه چهارراه بالاتر دور زدم از سر کوچشون وارد شدم!***اعتراف میکنم نصفه شبی وسط کویر چادر زدیم بهم گفت به آسمون نگاه کن ببین چی می بینی؟ گفتم یه آسمون ستاره گفت خوب یعنی چی؟ من که نمیخواستم کم بیارم گفتم از چه جهتی؟ فلسفی، نجوم یا علمی؟ گفت احمق جان چادرمون و دزدیدن!!!!***داشتم به همسرم اس ام اس میدادم که عروسک خوشگله من کجاست؟ اشتباهی به بابام دادم. جواب داد من چه میدونم خرسه گنده؟ الان بچت باید عروسک بازی کنه!!!!!!!!***اعتراف یکی از دوستا

ادامه مطلب ...
اعتراف میکنم طنز

اینجانب هیچ وقت پشت ماشین سوتی ندادم مثلا ماشین خاموش کنم تو دنده روشن کنم یا از این چیزا !اعتراف می کنم مدتی پیش در حال رانندگی به سمت منزل بودم و می خواستم بپیچم تو خیابون که دستم از روی فرمون سر خوردهل شدم می خواستم فرمون رو بگیرم دستام به هم پیچ خورد همزمان برف پاک کن خوردتا فرمون رو گرفتم نزدیک بود برم عقب یه ماشین که پارک بودزدم رو ترمز ماشین خاموش کرداومدم روشن کنم به ماشین تا استارت زدم یه متر پرید جلو خورد عقب ماشین جلوییکلاج گرفتم روشن کردم زدم دنده عقب گفت خررررررررررررتکلاج رو محکم فشار دادم زدم دنده عقب افتادم تو جوب !!!خلاصه هرچی

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه