وفادارى یاران ابوحمزه ثمالى نقل كرده كه گفت : از زین العابدین علیه السلام شنیدم كه فرمود: پدرم در شب آن روزى كه به شهادت رسید خاندان و یاران خود را گرد آورد و فرمود:

وفادارى یاران
ابوحمزه ثمالى نقل كرده كه گفت : از زین العابدین علیه السلام شنیدم كه فرمود: پدرم در شب آن روزى كه به شهادت رسید خاندان و یاران خود را گرد آورد و فرمود: ((خاندان و شیعیان من ! این شب را مركب راهوار خود قرار دهید و بروید كه اینان جز آهنگ مرا ندارند و چنان كه مرا بكشند به شما نیندیشند. خدا رحمتتان كند، خود را برهانید كه شما از بیعت و پیمانى كه با من بسته اید آزاد و در رخصتید))
برادران و خاندان و یاران امام علیه السلام همه به یك زبان عرض كردند: اى سرور ما اباعبدالله ! به خدا سوگند ما تو را هرگز تنها نمى گذاریم . نه به خدا سوگند، آیا مردم بگویند: امام و بزرگ و سرور خود را تنها گذاردند تا كشته شد و میان ما و خدا عذرى راه انداختند؟! ما دست از یارى تو برنداریم تا در ركاب تو كشته شویم .(492)
- با توایم تا شهادت
(مسلم بن عوسجه ) برخاست و گفت : ((آیا ما تو را در حالى كه این همه دشمن پیرامونت را فراگرفته ، رها كنیم و برویم ؟ نه ؟ به خدا سوگند، خداوند چنین عمل زشتى را روزى و قسمت من نگرداند كه من دست به این كار بزنم (و تو را ترك گویم ) من تا پایان كار با تو هستم تا لحظه اى كه نیزه ام را در سینه آنها (فرو برده و) بشكنم و تا زمانى كه شمشیر در دست من است ، با شمشیر با آنان خواهم جنگید و اگر سلاحى در دست نداشته باشم ، با پرتاب نمودن سنگ با آنها مى جنگم (و دست از یارى تو بر نداشته ) و از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو شربت شهادت را بنوشم ))(493)
عزت در زندگى با تو است !
راوى گفت : (پس از سخنان مسلم بن عوسجه ) ((سعید بن عبدالله حنفى )) از جاى بلند شده و عرض كرد: ((به خدا سوگند، اى پسر رسول خدا صلى الله علیه و آله ! ما هرگز تو را تنها و بى یاور نخواهیم گذاشت تا آنان كه نزد خداوند ثابت شود كه ما به سفارش پیامبر درباره شما عمل نمودیم و اگر من بدانم كه در راه تو به شهادت مى رسم ، سپس دوباره زنده مى گردم و سپس ذرات وجودم را بر باد فنا مى دهند و هفتاد بار این عمل را با من انجام دهند، من تو را تنها نخواهم گذاشت تا آن كه در ركاب تو به شهادت برسم ، و چرا این گونه نباشم در حالى كه مرگ فقط یك بار بیش ‍ نیست ؛ ولى در پى آن عزتى بدون ذلت خواهد بود))(494)
خبر ناگوار به محمد بن بشیر
در همین لحظات بود كه خبرى به ((محمد بن بشیر حضرمى )) رسید كه : پسرت در مرز رى گرفتار و اسیر شده است !
او گفت : ((اسیر شدن او و خودم را به حساب خدا مى گذارم ؛ هر چند كه دوست نمى داشتم كه با وجود من ، او اسیر باشد.))
امام حسین علیه السلام هنگامى كه این سخن را شنید، فرمود: ((خدایت رحمت كند! من بیعت خود را از گردن تو برداشتم ، برو و در پى آزادى فرزندت اقدام نما.))
محمد بن بشیر گفت : ((اگر حیوانات وحشى مرا زنده زنده ، تكه پاره كنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؟))
امام علیه السلام فرمودند: ((پس این جامه ها را به پسرت بده ، تا براى رهایى برادرش از اسارت ، از آنها استفاده كند و آنها را فدیه او گرداند.))
امام علیه السلام پس از این سخن ، پنج قطعه لباس گرانقیمت را با ارزش ‍ هزار دینار به محمد بن بشیر داد.(495)
اتمام حجت با برادران مسلم بن عقیل
پس از اتمام حجت با همراهان و آزاد گذاشتن مردم در كناره گیرى یا تداوم قیام ، كه بسیارى فرار را بر قرار ترجیح دادند و ((72 تن )) باقى ماندند، امام خطاب به برادران مسلم بن عقیل فرمود: اى فرزندان عقیل ! شهادت مسلم ، خانواده شما را كافى است من شما را رخصت دادم كه به سوى خانه هاى خود بروید.
اما فرزندان آزاد مرد عقیل به پا خاستند و گفتند:
یا اباعبدالله ! تو را رها كنیم و به كجا برویم ؟ مردم چه خواهند گفت ؟ و ما در جواب مردم چه بگوییم ؟ به مردم بگوییم كه : امام و رهبر و بزرگ خود را در میان دشمنان تنها گذاردیم ، و با تیرى یا شمشیرى از او دفاع نكردیم ؟ سوگند به خدا! چنین نخواهیم كرد بلكه جان و مال و زن و فرزندان خود را فداى تو مى كنیم .
اینك گاه شوخى و خوشى است !
روایت شده كه : ((بریربن خضیر همدانى )) و ((عبدالرحمان بن عبدربه انصارى )) كنار آن خیمه منتظر ایستاده بودند تا امام حسین (ع) خارج شود و آنها به نظافت خویش بپردازند، بریر در همین احوالات خوشحال بوده و شوخى مى كرد و مى خواست كه عبدالرحمن را نیز بخنداند، عبدالرحمان به بریر گفت : ((اى بریر! چرا مى خندى ؟ آیا الان موقع خنده و شوخى است ؟))
بریر گفت : ((نزدیكان من همه مى دانند كه من نه در پیرى و نه در جوانى آدم شوخى نبودم ؛ اما اینك به خاطر سرنوشتى كه در پیش روى داریم (و شهادتى كه منتظر آنیم ) خوشحالم به خدا سوگند، ساعتى دیگر پس از جنگیدن با این مردم ، با حوریان بهشتى رو به رو شده و دست بر گردن آنان مى اندازیم .))(496)
نماز یكى از اصحاب امام حسین (ع)
بریر یكى از مشایخ و علماى كوفه بود از القابش سید القراء است ، در تفسیر و تدریس قرآن بر همه اصحاب مقدم بود با على علیه السلام مصاحبت داشته و چهل سال نماز صبحش را با وضوى نماز عشایش خوانده است ، آن قدر كم خوراك بود كه اقتضاى تجدید وضو هم در او دیده نمى شده است ، در مكه به امام ملحق شد و در شب عاشورا نخستین كسى بود كه برخاست و اعلام آمادگى كرد و در آن شب با برخى از اصحاب مزاح و شوخى مى كرد.
شب عاشورا سیدالشهداء به اصحاب فرمود: بروید لباس هایتان را تمیز كنید فردا لباس تمیز در بر نمایید تا كفن هاى شما باشد؛ زیرا شما را كفن نمى كنند.
بعد هر كدام به خیمه خود رفتند و عبادت و مناجات با خدا را شروع كردند، بعضى به ذكر ركوع و برخى به ذكر سجود شب را تا صبح مناجات مى كردند دعا مى خواندند و وداع مى نمودند.
اصحاب خستگى ناپذیر
گرچه اصحاب اباعبدالله علیه السلام شب قبل از روز عاشورا را به جاى خواب و استراحت به نماز و قرآن و استغفار و مناجات با محبوب به سر بردند و ظاهرا باید از نیروى جسمى و بدنى آنان كاسته شده باشد، ولى عشق به آنان نیرو بخشیده است عشق به خدا، عشق به شهادت در راه خدا و در ركاب بهترین برگزیده حق حجت خدا و امام زمان حضرت اباعبدالله الحسین .
ایمان و اخلاص یاران امام
یارانى كه امام براى كار و تلاش خود برگزیده یارانى پاك و خالص و با صفا بودند و ارزیابى از آنها در موارد زیر قابل دقت است :
در بعد ایمان : در ایمان استوار و قوى بودند و جوهره اصلى ایمانشان در روز عاشورا معلوم شد كه با چه استوارى و عشقى به پیش رفتند و تا آخرین نفس بر ایمان خود پایدار ماندند.
در جنبه عبادت : همه از عابدان و بندگان خالص خدا بودند همه اهل نماز شب ، اهل تلاوت قرآن ، اهل ذكر و مناجات و دعا و در پیشگاه خدا خاضع بودند در وسط جنگ در روز عاشورا در میان تیرها و نیزه ها، در میدان كربلا به نماز جماعت ایستادند.
در جنبه اخلاص : یاران حسین هر چه داشتند و با تمام وجود مى جنگیدند، مى خواستند خداى را از خود راضى كنند حتى در شدت جراحات به فكر درد نبودند، در اندیشه فداكارى در راه خدا بودند.
اخلاص به امام : عباس علیه السلام وارد شریعه آب شد، ولى به یاد تشنگى امام از وسط شریعه آب تشنه لب برگشت سیف بن حارث براى امام گریه مى كرد و درباره علت گریه مى گفت : براى این است كه نمى توانیم براى تو كارى انجام دهیم غلام ابوذر با عجز و لابه از امام اجازه شهادت مى گرفت و مى گفت : مرا از شهادت محروم مكن !

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه