قصیده‌ی بانَت سُعادُ

 قصیده‌ی بانَت سُعادُ

 

نویسنده: عباس زریاب خویی




 

«بانَت سُعاد» عنوان قصیده ای است مشهور در مدح حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم، از کَعب بن زُهیر بن اَبی سُلمی (به ضمّ سین فقط در این کلمه)، از شعرای بزرگ عهد جاهلیّت و اسلام. او از جمله‌ی صحابه‌ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم، و پدرش زُهیربن ابی سُلمی مُزَنی از شاعران جاهلی و صاحب قصیده‌ی مُعَلّقه‌ی مشهور بود. قصیده‌ی بانَت سُعادُ در ستایش حضرت رسول، در اعتذار از اشعاری سروده شده است که کعب برای برادرش بُجَیر فرستاده و او را به جهت اسلام آوردنش ملامت کرده بود. این قصیده یکی از معروف ترین قصاید زبان عربی است که شروح زیادی بر آن نوشته شده و چون با «بانت سعاد» آغاز می‌شود، به این عنوان شهرت یافته است. در علّت سرودن این قصیده میان نویسندگان تواریخ و سِیَر اختلافی نیست، اما در جزئیّات و تفاصیل واقعه اختلاف است و با گذشت زمان شاخ و برگ هایی نیز بر آن افزوده شده است.
کهن ترین روایات در این باب، احتمالاً، روایت محمّدبن اسحاق است که خلاصه‌ی آن چنین است: چون بُحَیر اسلام آورد، کعب چند بیت برایش فرستاد و او را ملامت کرد. بُجَیر این اشعار را برای حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم خواند و حضرت نیز خون کعب را مُباح و هَدَر اعلام فرمود. چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در سال نهم هجرت از طایف به مدینه بازگشت، بُجَیر نامه ای به برادرش نوشت که حضرت رسول دستور داده است در مکّه بعضی از کسانی که او را هجو و اذیّت کرده بودند بکشند و بعضی از بیم جان گریخته اند. اگر تو جان خویش را دوست داری، روی به سوی آن حضرت نِه که ایشان کسانی را که توبه کنند نمی‌کشند؛ وگرنه به جایی برو که از دست مسلمانان در امان باشی. چون این نامه به کعب رسید، جهان در نظر او تنگ و تاریک شد و دشمنانش گفتند که او به زودی کشته خواهد شد. از آنجا که راه گریزی نداشت، قصیده ای را در ستایش آن حضرت سرود و روی به مدینه نهاد و در منزل یکی از آشنایانش از قبیله‌ی جُهَینه فرود آمد. او کعب را هنگام نماز بامداد به مسجد رسول برد و گفت که نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برو و از او امان بخواه. کعب نزد حضرت رسول رفت و دست در دست ایشان گذاشت و گفت: یا رسول الله! کعب به اسلام گرویده و پیش تو آمده است و امان می‌خواهد، اگر او را نزد تو بیاورم توبه اش را می‌پذیری؟ حضرت که او را به صورت نمی‌شناخت، فرمود: آری می‌پذیرم. کعب گفت: من خود او هستم. در این میان یکی از انصار برخاست و از آن حضرت اجازه خواست تا او را بکشد. حضرت فرمود او توبه کرده و از گذشته پشیمان است. کعب با گفته‌ی آن شخص از انصار در خشم شد ولی مهاجران همه از او به نیکی یاد کردند. آنگاه قصیده‌ی خود را خواند که بیت اوّل آن چنین است: «بانَت سُعادُ وَ قَلبی الیومَ مَتبولُ مُتَیّمٌ اِثرَها لَم یُفدَ مَکبولُ. یعنی سعاد (معشوقه یا زن کعب) دوری گزید، در حالی که دل من از عشق او بیمار و ناتوان و گرفتار است و در بند اوست و رها نمی‌شود». چند بیت از آغاز قصیده به سبک شعرای عرب در وصف معشوقه (یا زنش سعاد) و شکایت از بی وفایی و خُلف وَعد ��وست. آنگاه به دوری او اشاره می‌کند و می‌گوید: او در جایی است که جز شتری قوی و پوینده نمی‌تواند کعب را به سوی او رهبری کند. پس از چند بیت در وصف آن ناقه و شتر، به تهدید حضرت رسول اشاره می‌کند و می‌گوید که خبرچینان در نزد سعاد از کعب غمّازی می‌کنند و می‌گویند که او کشته خواهد شد، و دوستانش به همین جهت به او اعتنا نمی‌کنند. آنگاه از حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم طلب عفو می‌کند و به سخنان دشمنان و نمّامان درباره‌ی خود اشاره می‌کند و سپس، به سبک شاعران هم عصرش، به ستایش آن حضرت می‌پردازد، و از قریش به عنوان یاران و حامیان آن حضرت تمجید می‌کند و نیش و تعریضی هم به انصار می‌زند. انصار از این تعریض و کنایه در خشم شدند، و او برای فرونشاندن خشم آنها قصیده‌ی رائیه ای در مدح ایشان سرود که در دیوان او ضبط است. عدد ابیات قصیده‌ی بانت سعاد در سیره‌ی ابن هشام 58 بیت است. ابن هشام می‌گوید که هفت بیت از این قصیده در اصل روایت ابن اسحاق نبوده است. (1) به گفته‌ی مؤلف مُصَدِّق الفضل قصیده در بحر بسیط است و تقطیع آن مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن و تقطیع بیت نخست مستفعلن فَعَلُن مستفعلن فعلن مفاعلن فاعلن مستفعلن فعلن است و در آن خَبن واقع شده است. (2)
روایت ابن اسحاق با تفاوت هایی در اغانی (3) آمده است. ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: کعب در این قصیده در چند موضع از انصار به کنایه یاد کرده است؛ از جمله در بیت: «کانَت مَواعیدُ عُرقوبٍ لها مَثَلاً وَ ما مَوَاعیدُها اِلّا اباطِیلُ»؛ (4) زیرا عُرقوب که به بدعهدی در میان عرب مثل شده از انصار و از قبیله‌ی اَوس بوده است. مهاجران پس از شنیدن این بیت گفتند: کسی که انصار را نکوهش کند ما را نستوده است. (5)
در طبقات الشعراء (6) نیز قصه‌ی این قصیده با تفاوت هایی آمده است؛ از جمله آنکه کعب ابوبکر را به شفاعت نزد حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم برانگیخت و حضرت در پاداش قصیده، بُرده ای به او بخشید. معاویه در زمان خلافت خود آن را از اولاد کعب به مبلغ زیادی خرید و این همان بُرده (پارچه برای پوشش) است که خلفا در نمازهای عیدفطر و اَضحی می‌پوشیدند. جمحی در صحت این داستان تردید دارد و آن را گمان اَبان (ابان بن عثمان بن عفّان) می‌داند (شاید تردید از آن باب باشد که ابان از بنی اُمیّه بود و احتمالاً این روایت را برای نوعی فضیلت برای معاویه وضع کرده است؛ یا چون در متن روایت «زَعَم اَبان» آمده است، چنین استنباط شده که شاید در اصلِ قصه‌ی بُرده تردید شده است). سزگین (7) می‌گوید که این شک و تردید در اصل قصّه نیست، بلکه درباره‌ی خرید آن از سوی معاویه است و همچنین تردید است در اینکه آن بُرده که خلفا در ایام رسمی می‌پوشیدند همین بُرده است یا نه. ابن قُتَیبه نیز داستان بُرده را آورده و گفته است که معاویه آن را به بیست هزار درهم خرید. (8) بغدادی از قول سیوطی در اواخر دیباچه‌ی تاریخ الخلفا نقل می‌کند که چون کعب بن زهیر قصیده را خواند، حضرت بُرده‌ی خود را به او داد. معاویه در زمان خلافت خود از کعب خواست که آن را به ده هزار درهم به او بفروشد و او نفروخت. معاویه پس از مرگ کعب آن را از فرزندانش به بیست هزار درهم خرید و این همان است که نزد خلفا بوده است؛ اما ذَهبی از قول محمدبن اسحاق نقل می‌کند که حضرت در غزوه‌ی تبوک نامه‌ی امانی به مردم أَیلَة نوشت و بُرده ای به آنها داد و ابوالعباس سفّاح در زمان خلافت خود آن را به سیصد دینار خرید و گویا بُرده ای که نزد خلفای بنی امیه بود پس از سقوط ایشان گم شده ای. (9)
این قصیده در شرح سُکَّری (ابوسعید حسن بن حسین بن عُبَیدالله سکَّری، متوفی 275) بر دیوان کعب بن زُهیر پنجاه و پنج بیت است و مصحّح آن در پاورقی ها چهار بیت دیگر را در مواضع دیگر بر آن افزوده است. سکَّری نیز داستان سرودن قصیده را تقریباً مطابق ابن هشام آورده است. (10)
ابن حَجَر عسقلانی می‌گوید که چون کعب خود را به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم شناسانید، حضرت پرسید: آیا تو گوینده‌ی آن اشعار هستی؟ و به ابوبکر فرمود تا آن اشعار را بخواند، و چون ابوبکر بیت سوم را، که در آن کلمه‌ی المأمور بود خواند، کعب گفت که من المأمور نگفته ام، المأمون گفته ام و حضرت فرمود: بلی تو مأمون (در امان) هستی. همچنین در الاصابه آمده است که چون کعب به مدینه رفت، پرسید: نرم خوترین یاران پیغمبر کیست؟ مردم ابوبکر را نشان دادند و کعب با او به حضور پیامبر رسید. (11) بعضی از راویان می‌گویند که چون کعب قصیده را ساخت و در مدینه به درِ مسجد رسید، علی علیه السّلام را دید که به او گفت: چرا نیمی از موی سرت را تراشیده و نیم دیگر را بر جای گذاشته ای؟ زیرا این شعار جاهلیت است، و بعد نامش را پرسید. کعب خود را شناسانید و گفت که توبه کرده و اسلام آورده و قصیده ای در مدح حضرت رسول صلّی الله علیه و اله و سلّم گفته است. علی علیه السّلام فرمود: هنگامی که حضرت در مسجد است بیا تا، در حدّ امکان، به تو کمک کنم. کعب روز بعد به مسجد رفت و قصیده را خواند. (12) به نوشته‌ی بغدادی (13) این قصیده را بُردَة خوانند، زیرا حضرت به پاداش آن بُرده‌ی خود را به او پوشانید؛ و قصیده‌ی معروف بوصیری (14) را نیز، که در مدح حضرت رسول است، از راه تبرّک و تشبیه به قصیده‌ی کعب، بُرده خوانند. (15)
بر قصیده‌ی بانت سعادُ شروح فراوانی نوشته شده است. به جز شروحی که در دست نیست یا مؤلّفان آن ناشناخته اند، نام 48 شرح که مؤلّفان آنها معلوم است و نیز شروحی به زبان های ترکی و فارسی و اردو در کتاب سزگین آمده است. علاوه بر این، شانزده تن از شعرا آن را تخمیس کرده اند، و بعضی بر آن نظیره گفته یا با آن معارضه کرده اند. (16) بغدادی، شرح عبدالله بن یوسف بن هشام انصاری (متوفی 761) و شرح ابن کُتُیلَه را بهترین شرح ها دانسته و بر شرح ابن هشام حاشیه ای نوشته است که مانند کتاب دیگرش، خزانة الادب، پر از فواید لغوی و نحوی و عروضی و تراجم احوال است و در حقیقت خزانه ای است از ادبیات عربی. این حاشیه در سال 1980 در بیروت به طبع رسیده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ج4، ص 144-148.
2. دولت آبادی زوالی، ص 14-16.
3. ج17، ص 88-91.
4. ج17، ص 89؛ یعنی وعده های عُرقوب، نمونه و مثالی از وعده های اوست که چیزی جز دروغ و باطل نیست.
5. ج17، ص 90.
6. ص 20-21.
7. ج2، جزءِ 2، ص 210-211.
8. ص 81.
9. بغدادی، ج1، ص 71-720
10. ص 4-25.
11. ج3، ص 295-296.
12. بغدادی، ج1، ص 67.
13. ج1، ص 70-72.
14. ر. ک. دانشنامه‌ی جهان اسلام، ذیل «بوصیری».
15. برای روایات دیگر ر. ک. بغدادی، ج1، ص 71- 72.
16. ر. ک. سزگین، ج2، جزء 2، ص 210-222.

منابع تحقیق:
ابن حجر عسقلانی، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر 1328.
ابن قتیبه، الشّعر و الشّعراء، لیدن 1902.
ابن هشام، السّیرة النبویة، مصر 1936.
علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، ج17، چاپ علی محمّد بجاوی، بیروت [تاریخ مقدمه 1389/ 1970].
عبدالقادربن عمر بغدادی، حاشیة علی شرح بانت سعاد لابن هشام، جزء 1، چاپ نظیف محرّم خواجه، بیروت 1400- 1980.
محمدبن سلّام جمحی، طبقات الشّعراء، لیدن 1916.
دانشنامه‌ی جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1375ش-.
احمدبن شمس الدین دولت آبادی زوالی، مصداق الفضل، حیدرآباد دکن 1323.
فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی، ج2، جزء2، ریاض 1403/ 1983.
حسن بن حسین سکَّری، شرح دیوان کعب بن زهیر، قاهره 1950.

منبع مقاله :
زریاب خویی، عباس؛ (1389)، مقالات زریاب (سی و دو جستار در موضوعات گوناگون به ضمیمه‌ی زندگینامه‌ی خودنوشت)، تهران: نشر کتاب مرجع، چاپ اوّل



 

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه